دیروز، امروز و فردای ایران

آینده روشن نیست؛ اما یک‌ چیز قطعی به نظر می‌رسد: دوران «ایران قدرت‌مند منطقه‌‌یی» به پایان رسیده است و هر نظامی که از این بحران بیرون بیاید، ناچار خواهد بود با واقعیت‌هایی هم‌چون ضعف نظامی، انزوای اقتصادی و فشار مردمی کنار بیاید.

 در کم‌تر از یک هفته، خاورمیانه وارد یکی از پرتنش‌ترین فصل‌های تاریخ معاصر خود شده است.

از ۲۸ فبروری ۲۰۲۶، حملات هماهنگ هوایی ایالات متحدهٔ امریکا و اسرائیل به اهداف نظامی، هسته‌‌یی و فرماندهی ایران آغاز شدند و در همان ساعات اولیه، آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، به همراه شماری دیگر از مقامات ارشد نظامی و امنیتی رژیم کشته شدند.

وضع کنونی

این رویداد، ایران را از یک بازیگر منطقه‌یی نیرومند به کشوری مبدل کرده که درگیر جنگ مستقیم با قدرت‌های جهان و منطقه است.

ایران امروز در موقعیت پیچیده‌یی قرار دارد.
از یک سو، رهبر و مقامات ارشدش را از دست داده است و زیرساخت‌های موشکی و هسته‌یی‌اش به شدت آسیب دیده‌اند و از سوی دیگر، جمهوری اسلامی که هنوز ادارهٔ نهادهای سیاسی، ایدئولوژیک و نظامی را در دست دارد، باید در برابر این حملات اعادهٔ حیثیت کند!

در این میان، اعتراضات مردمی که پیش از جنگ در حال افزایش بود، حالا می‌تواند به سمت شورش گسترده یا حتا جنگ داخلی هدایت شود.

اگرچه محور مقاومت (حزب‌الله، حوثی‌ها و شبه‌نظامیان عراقی) به حملات امریکا ‌و اسرائیل بر ایران واکنش‌هایی داشته‌ است؛ اما این‌‌همه هنوز نتوانسته تعادل قدرت را تغییر دهد.

سوریه نیز به عنوان «کریدور لجستیکی» از دست رفته و جمهوری اسلامی دیگر باید این حقیقت تلخ را بپذیرد که نفوذ ایران در منطقه، به پایین‌ترین سطح خود در چند دههٔ اخیر رسیده است.

سناریوهای احتمالی

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحدهٔ آمریکا، مدت زمان جنگ را «چهار تا پنج هفته» گفته است؛ اما تأکید داشته که «قابلیت طولانی‌تر شدن» آن وجود دارد و حتا احتمال دخالت نیروهای زمینی را در جنگ رد نکرده است.

اکنون، با توجه به مواضع طرف‌های درگیر، سه سناریو محتمل به نظر می‌رسد:

سناریوی اول؛

ممکن است ظرف یک تا دو ماه، برتری جنگ هوایی امریکا – اسرائیل کار را تمام کند.

ایران نمی‌تواند این جنگ را ببرد؛ اما می‌تواند با بستن موقت «تنگهٔ هرمز» یا ادامهٔ حملات نامتقارن، هزینهٔ اقتصاد جهانی را بالا ببرد.

در این حالت، جمهوری اسلامی ضعیف‌ می‌شود؛ اما زنده می‌ماند و در نهایت شاید با رهبری جدید، به مذاکره تن بدهد.

سناریوی دوم؛

اگر خلأ قدرت عمیق شود، درگیری میان سپاه، نیروهای میانه‌رو و مخالفان داخلی شعله‌ور می‌گردد.

این سناریو می‌تواند بی‌ثباتی منطقه‌یی گسترده را در پی داشته باشد و میلیون‌ها تن را بی‌خانمان سازد.

سناریوی سوم؛

این‌که رژیم برجا بماند. اما اگر چنین هم شود، ایران دیگر تهدیدی جدی برای مخالفانش نخواهد بود.
زیرا «محور مقاومت» عملاً فلج شده و پس از این، کشورهای خلیج می‌توانند با خیال آسوده به برنامه‌های امنیتی و اقتصادی‌ خودشان برسند.

در واقع، این سناریو مشابه وضعیتی است که پس از فروپاشی شوروی، در اروپا اتفاق افتاد.

فردای کار

جنگ کنونی نه تنها آیندهٔ ایران، بل تعادل قدرت در خاورمیانه و حتا اقتصاد جهانی (از بهای انرژی تا تورم) را بازتعریف خواهد کرد.

ایرانیان امروز بین دو تهدید جدی قرار دارند: یک سو حملات خارجی و در سوی دیگر، احتمال هرج‌ومرج داخلی.

آینده روشن نیست؛ اما یک‌ چیز قطعی به نظر می‌رسد: دوران «ایران قدرت‌مند منطقه‌‌یی» به پایان رسیده است و هر نظامی که از این بحران بیرون بیاید، ناچار خواهد بود با واقعیت‌هایی هم‌چون ضعف نظامی، انزوای اقتصادی و فشار مردمی کنار بیاید.

احتمال صلح پایدار هم کاملاً رد نیست؛ اما این تنها زمانی ممکن است که همه طرف‌ها (ایران، امریکا، اسرائیل و همسایه‌گان) به جای ادامهٔ چرخهٔ انتقام، به فکر دیپلماسی واقعی و بازسازی همه‌جانبه در منطقه باشند.

و سخن آخر این‌که: جنگ‌ها همیشه آسان‌تر از صلح آغاز می‌شوند؛ اما در ادامه، هزینهٔ‌ سنگین آن را فقط نسل‌ها می‌پردازند.

آیا امیدی هست که فصل تاریک کنونی، دریچه‌یی به سوی ثبات باشد، نه فاجعه‌یی بزرگ‌تر؟

نوشته‌شده توسط مسافر 

Comments closed.